گرچه شب تاریک شد، راهِ سفر دشوار شد
عاقبت خورشیدِ جان از مشرقِ دل بار شد
هر که با امید، بارِ رنجِ دنیا را کشید
آخرِ صبرِ قشنگش، صاحبِ دیدار شد
هیچ ابری تا ابد بر آسمان ماندنی نیست
بعدِ هر باران، جهان آیینهٔ گلزار شد
دل به لطفِ کردگارِ مهربان بسپار و باش
هر چه تقدیرش رقم زد، عاقبت پدیدار شد
گرچه شب تاریک شد، راهِ سفر دشوار شد
عاقبت خورشیدِ جان از مشرقی پدیدار شد
هر که با امید، بارِ رنجِ دنیا را کشید
آخرِ صبرِ شیرینش، صاحبِ دیدار شد
ابر، هرچند آسمان را تیره و غمگین نمود
عاقبت با رفتنش، عالم همه گلزار شد
دل به لطفِ کردگارِ خویش بسپار ای رفیق
هر چه تقدیرش رقم زد، عاقبت هموار شد