گاهی در طول سال تحصیلی با والدینی روبهرو میشوم که آنقدر از فرزندشان تعریف میکنند که با خودم میگویم: «نکند این همان دانشآموزی نیست که من میشناسم!»
از نگاه برخی والدین، فرزندشان همیشه مؤدبترین، پرتلاشترین، منظمترین و بااستعدادترین دانشآموز کلاس است.
اما وقتی عملکرد او را در کلاس، میزان مطالعه، انجام تکالیف، نظم، مسئولیتپذیری و نمراتش بررسی میکنیم، تصویر دیگری دیده میشود؛ دانشآموزی با عملکردی کاملاً معمولی یا حتی ضعیف که هنوز تا رسیدن به جایگاه مطلوب فاصله زیادی دارد.
گاهی آنقدر از تواناییهای فرزندشان سخن میگویند که ناخودآگاه با خودم میگویم: «نکند این فرزند، پیامبری است که فقط ما از شناختنش محروم ماندهایم!»
نکته عجیب اینجاست که همین ولی، بیش از هر چیز به دنبال پیدا کردن ایراد در معلم، مدرسه، شیوه تدریس یا نحوه ارزشیابی است.
کمتر پیش میآید از فرزندش بپرسد: «تو برای موفق شدن چه کردهای؟»
کمتر میپرسد: «تکالیفت را کامل انجام دادی؟» «در کلاس با دقت گوش دادی؟» «برای امتحان واقعاً درس خواندی؟» «سهم خودت در این نتیجه چه بوده است؟»
اگر همیشه دیگران مقصر باشند، فرزند هرگز مسئولیت اشتباهاتش را یاد نخواهد گرفت.
بزرگترین خدمت والدین به فرزندشان، تعریف و تمجید بیپایان نیست؛ بلکه کمک به او برای دیدن واقعیت، پذیرفتن مسئولیت و تلاش برای بهتر شدن است.
فرزندی که همیشه بیعیب معرفی شود، فرصت اصلاح خود را از دست میدهد؛ زیرا باور میکند که مشکل همیشه از دیگران است.
مدرسه محل رقابت معلم و والدین نیست؛ مدرسه جایی است که خانه و مدرسه باید کنار هم بایستند تا دانشآموز رشد کند، نه اینکه هر کدام دیگری را مقصر بدانند.
گاهی بهترین سؤالی که یک ولی میتواند از فرزندش بپرسد، این نیست که «معلمت چه کرد؟»؛ بلکه این است که «تو برای موفق شدن چه کردی؟»