گاهی در مدرسه اتفاقهایی میافتد که در ظاهر کوچکاند، اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، نکتهای تربیتی در دل خود دارند.
امروز در مدرسهٔ خودم امکان انجام کارهای معمول را نداشتم و برای پیگیری کارها به مدرسهٔ مقابل رفتم. از پنجرهٔ همان مدرسه، نگاهی به درِ مدرسهٔ خودم داشتم.
روی در، یک برگه نصب کرده بودم که روی آن نوشته شده بود:
«برای انجام کارهای آموزشی به مدرسهٔ مقابل مراجعه کنید.»
چند دقیقه بعد، مادری همراه با دانشآموزش برای ثبتنام آمدند. مقابل در ایستادند، زنگ زدند و منتظر ماندند. چند بار زنگ زدند، اما طبیعتاً کسی پاسخ نداد.
از آن طرف، صحنه را نگاه میکردم. برایم جالب بود؛ نوشتهای درست مقابل چشمشان بود، اما انگار وجود نداشت.
از پنجره به آنها گفتم:
«لطفاً یک لحظه به در نگاه کنید. چیزی روی آن نوشته نشده است؟»
مادر و دانشآموز نگاهی به در انداختند و با تعجب گفتند:
«دقت نکرده بودیم!»
همین جمله برای من جالب بود: «دقت نکرده بودیم.»
نه اینکه نخوانده بودند؛ اصلاً ندیده بودند. نه اینکه بیاحترامی کرده باشند؛ ذهنشان جای دیگری بود.
مادر احتمالاً در فکر مدارک و مراحل ثبتنام بود و دانشآموز شاید درگیر محیط جدید و اتفاقی که قرار بود برایش بیفتد. هر دو یک هدف داشتند: وارد شدن و انجام کار ثبتنام.
اما گاهی وقتی ذهن انسان روی یک هدف متمرکز میشود، نشانههای اطراف را فراموش میکند.
حتی حضور دو نفر هم همیشه باعث افزایش دقت نمیشود. گاهی هرکدام ناخودآگاه تصور میکند دیگری توجه کرده است؛ مادر فکر میکند فرزندش دیده، فرزند فکر میکند مادر دیده است. در نهایت، هر دو نگاه میکنند، اما هیچکدام نمیبینند.
این اتفاق ساده مرا یاد یک نکتهٔ مهم انداخت:
در زندگی، دیدن با نگاه کردن فرق دارد.
ما گاهی از کنار پیامهایی عبور میکنیم که جلوی چشممان قرار دارند؛ در مدرسه، در خانواده و حتی در روابط انسانی.
گاهی قانون نوشته شده است، تذکر داده شده است، راه نشان داده شده است؛ اما چون ذهن ما جای دیگری است، آن را نمیبینیم.
شاید یکی از مهارتهایی که باید بیشتر به فرزندانمان یاد بدهیم، فقط خواندن کتاب و حفظ کردن مطالب نیست؛ بلکه «دقت کردن» و «دیدنِ درست» است.
چون بسیاری از اشتباهات، از ندانستن شروع نمیشوند؛ از ندیدن شروع میشوند.
و شاید گاهی لازم باشد قبل از اینکه دوباره زنگ بزنیم، فقط چند ثانیه مکث کنیم و نگاهی به همان دری بیندازیم که روبهروی ماست.