سالهاست که نظام آموزشی، بخش مهمی از توان خود را صرف آموزش خواندن، نوشتن و حساب کردن میکند. دانشآموزان میآموزند کلمات را بخوانند، متنها را درک کنند و به پرسشهای کتاب پاسخ دهند. اما یک پرسش اساسی همچنان باقی است:
آیا ما «دیدن» را نیز آموزش میدهیم؟
دیدن، با نگاه کردن تفاوت دارد. نگاه کردن یک عمل فیزیکی است؛ اما دیدن، فرآیندی ذهنی و آگاهانه است. ممکن است چشمها به یک نوشته، یک هشدار یا حتی یک واقعیت دوخته باشند، اما ذهن آن را پردازش نکند.
در زندگی روزمره بارها با این پدیده روبهرو میشویم. دستورالعملی نوشته شده است، اما خوانده نمیشود. هشداری نصب شده است، اما کسی به آن توجه نمیکند. پاسخی پیش روی ما قرار دارد، اما همچنان در جستوجوی آن هستیم.
این بیتوجهی، همیشه از ناآگاهی یا بیمسئولیتی ناشی نمیشود؛ گاهی ذهن انسان آنقدر درگیر رسیدن به هدف است که نشانههای مسیر را نادیده میگیرد. روانشناسان از این پدیده با عنوان «توجه انتخابی» یاد میکنند؛ یعنی ذهن تنها بخشی از اطلاعات محیط را انتخاب میکند و از کنار بقیه میگذرد.
اگر چنین است، شاید یکی از مهمترین مهارتهایی که باید در مدرسه آموزش داده شود، مهارت توجه کردن باشد؛ مهارتی که به دانشآموز میآموزد پیش از هر اقدام، چند لحظه مکث کند، محیط را مشاهده کند، اطلاعات را بررسی کند و سپس تصمیم بگیرد.
کودکی که این مهارت را بیاموزد، در آینده فقط دانشآموز موفقتری نخواهد بود؛ بلکه شهروندی مسئولتر، رانندهای دقیقتر، کارمندی منظمتر، پژوهشگری نقادتر و انسانی سنجیدهتر خواهد شد. بسیاری از خطاهای فردی و اجتماعی، نه از کمبود دانش، بلکه از کمبود دقت و توجه آغاز میشوند.
شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار سواد خواندن و نوشتن، از نوع دیگری از سواد نیز سخن بگوییم؛ سواد دیدن.
سواد دیدن یعنی توانایی مشاهدهٔ دقیق، توجه به جزئیات، درک نشانهها و پرهیز از تصمیمهای شتابزده. جامعهای که افراد آن خوب ببینند، کمتر دچار سوءبرداشت، خطا، قضاوت عجولانه و اتلاف وقت خواهد شد.
آموزش، زمانی به رسالت واقعی خود نزدیک میشود که انسانها را فقط برای خواندن کتابها آماده نکند، بلکه آنان را برای دیدن درستِ جهان نیز تربیت کند.